دیگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد...
سلام به همه ی همراهان همیشگی.بعد از یک وقفه دوباره با رنگ وبویی که پیراهن شبانه ای با دکمه ی ستاره ای دارد وفرصتی وشبی برای عاشقانه شنیدن میدهد مینویسم.
دیشب هم مثله خیلی از دوشنبه شبهای این دو سه ساله اینجا شب نیست با فرزادحسنی بوی چه فرصتی چه شبی داشت.والبته با هیجان شروع شد ابتدا به خبرهای شیرین از موفقیت های سینمای ایران واصغرفرهادی و جدایی زیبایش در جشنواره های چند روز اخیر که مطرح ترین آنها گلدن گلوببود پرداخت .و به حق هم دست مریزاد جناب فرهادی که در بحبوحه ی هراس وآزردگی های سینما گران عزیزمان این روزها مرهمی شیرین بودی به امید موفقیت های بیشتر و بزرگتر برای خودت وخانواده ات.(به قول فرزادحسنی برنامه چه فرصتی ادبی فرهنگی سینمایی است پس حرف ما هم بی ربط نیست)
پس از قول ما هم تبریک فراوان به ارشد ترین عضوگروه اقای اصغرفرهادی عزیز تا کوچک ترین عضوگروه این فیلم دختر کوچولوی قشنگ کیمیای عزیز
همچنین درباره جشنواره فیلم فجر امسال هم خبرهایی تیتر وار بیان کرد.وبعد غزل خوانی وحس شب بیداری با رادیو وهندزفیری..شب سکوت آسمان وطه قوچکانلو هم تکه ای از شبانه ی دیشب بود .وهمچنین گفتگو های محمد نیکبین که به قول فرزادحسنی او هم پای ثابت برنامه ها شده.سوال برنامه هم در مورد" تصمیم گیری های سرنوشت ساز وحساس بود که تابحال تو زندگی بین چند راهی که قرار میگیری وباید تصمیم نهایی بگیری چیکارکردی ؟سه تا از مهمتریناش کدومها هستن؟!"
وبرگ دیگری از شبی دیگر برایمان سنجاق شد به فرصتی از شبی دیگر...
